کارآفرینی
فهرست مندرجات |
کارآفرینی
امروزه کارآفرینی، بعنوان ابزاری ارزشمند برای کسب ثروت و توسعه جوامع مطرح است. کارآفرینی به مثابه روش فکری، مستدل و فعال (Timmons & Spinelli, 2008)، وابستگی زیادی به فرصتهایی دارد که کشف و یا خلق میشوند. کارآفرینی می تواند از طریق نوآوری تاثیری بنیادین بر فعالیت های اقتصادی داشته باشد. به همین دلیل کارآفرینی مورد توجه بسیاری از سازمانهای آکادمیک و دولتی قرار گرفته است.
کارآفرینی به عنوان یک حوزه علمی نوظهور (Brazeal & Herbert, 1999; Busenitz, et al., 2003; Elyasi, 2008; Low, 2001; Shane & Venkataraman, 2000) با موضوع فرصت (Elyasi, 2008; Shane & Venkataraman, 2000) شناخته می شود. کارآفرینی را میتوان به عنوان فرایند شناسایی منابع شامل شناسایی و ارزیابی و بهرهبرداری از فرصتهایی است که توسط کارآفرین و به شکل کالا و خدمات جدید تشخیص داده می شوند. تبدیل این فرصت های کارآفرینانه به کالا وخدمات جدید، در فضایی همراه با عدم قطعیت شکل می یابد و منتج به خلق ارزش اجتماعی میشود. شکل 1 نمایان گر چارچوب مفهومی حوزه علمی کارآفرینی می باشد.
شکل 1 – چارچوب مفهومی کارآفرینی (Elyasi, 2008)
بر اساس تعریف ارایه شده،می توان هدف از تحقیقات و مطالعات در حوزه کارآفرینی را کسب درک و فهم بیشتر در مورد مواردی همچون: 1. کارآفرینان 2. منابع فرصت 3. شناسایی(شامل کشف و خلق) فرصت 4. بهرهبرداری 5. خلق ارزش 6. زمینه وقوع کارآفرینی دانست. انجام این مطالعات کمک می کند تا کارآفرینی که بعنوان موتور پر قدرت توسعه وپیشرفت ملتها، بهتر شناخته شود.
اکثر دانشمندان علم کارآفرینی (Kirzner, 1973; S. Sarasvathy, Dew, Velamuri, & Venkataraman, 2003; Schumpeter, 1934; Shane, 2004; Shane & Venkataraman, 2000; Timmons & Spinelli, 2008) در فعالیتها و کنشهای کارآفرینانه بر فرصت های کارآفرینانه به عنوان مرکزیت موضوع تاکید میکنند. بنابراین در ادامه به ارایه مطالبی در این زمینه می پردازیم.
فرصت
ارزیابی فرصتها موضوع محوری علم کارآفرینی است. فرصتهای کارآفرینانه موقعیت هایی هستند که یک فرد چارچوب و الگویی تازه برای استفاده از منابع ایجاد میکند (Shane, 2004). (منابعی را کارآفرینان معتقدند که سودآور میباشند.) در واقع مهمترین تفاوت فرصتهای کارآفرینانه با دیگر موقعیتهایی که افراد در آنها بدنبال کسب سود هستند، در این است که فرصتهای کارآفرینانه نیازمند ارائه الگو و چارچوب تازه هستند. الگوهایی که باید نسبت به چارچوبهای قبلی بهینه شده باشد. به اعتقاد شومپیتر فرصت ها به اشکال مختلفی خود را نشان میدهند: کالا وخدمات نوین، روش های جدید سازماندهی، موادخام جدید، بازارهای جدید و یا فرایندهای تولید نوین (Schumpeter, 1934).
دو دیدگاه متفاوت به این موقعیتها و اینکه از کجا منشا میگیرند و این موضوع که چرا این امکان برای یک فرد بوجود میآید تا چارچوب تازهای را برای ترکیب مجدد منابع ارائه دهد، وجود دارد دیدگاه شومپیتری و دیدگاه کریزنری. کریزنر معتقد است که روشهای مختلف دستیابی به اطلاعات باعث بروز و وجود فرصت ها می گردند. فرصتهای کریزنری فقط محدود به پدیده کشف هستند. شومپیتر در توضیح وجود فرصتهای کارآفرینانه بر اهمیت نقش اطلاعات جدید تاکید میکند. در این دیدگاه فرصتهای کارافرینانه، نوآورانهتر نشانداده میشوند. این بدین معنی است که اغلب فرصت های کارآفرینانه خلق می شوند تا کشف شوند. هر دو نوع فرصت می توانند در آن واحد در یک اقتصاد قابل دستیابی باشند (Shane & Venkataraman, 2000). تغییرات در تکنولوژی، نیروهای سیاسی، قانونگذاری، و فاکتورهای اجتماعی و اقتصادی، منجر به خلق اطلاعات تازهای میشود،که این اطلاعات توسط کارآفرینان شناسایی شده و به آنها کمک میکند که چگونه مجدداً از منابع استفادهکنند.
تشخیص فرصت
همانطور که قبلاً توضیحدادهشد، تشخیص فرصتها و عناصر مرتبط با این فرایند به ویژگیهای شخصیتی کارآفرینان بستگی دارد؛ این ویژگیهای شخصیتی را تفاوتهای فردی مینامند. عامل تفاوت افراد در کشف فرصتها، همین تفاوتهای فردی است که در واقع بیانگر تفاوت افراد در دستیابی به اطلاعات و شناسایی فرصتهاست.
کارآفرینی پیوند فرد با فرصت است (Shane & Venkataraman, 2000) تفاوت افراد و وجود فرصتهای کارآفرینانه، عناصر اصلی فرایند کارآفرینی هستند. فرایند کشف فرصت فرایندی شناختی و فردی است. بنابراین افراد و نه گروهها و بنگاهها، فرصتهای کارآفرینانه را کشف میکنند. یکی از سوال هایی که محققان به دنبال پاسخ به آن هستند این است که چرا فقط بعضی افراد و نه همه آنها، قادر به کشف فرصتها هستند؟ افراد برای تشخیص فرصت ها نیاز به منابع شناختی دارند؛ این منابع را می توان به دو دسته ظرفیت جذب و فرایندهای شناختی، طبقهبندیکرد (شکل 2).
شکل 2 – تفاوت های فردی و تشخیص فرصت های کارآفرینانه
ظرفیت جذب بالاتر افراد، دستیابی آنها به اطلاعات اضافی درباره بازارها، تکنولوژی و منابع و فرایندهای تولید را تسهیل میکند (Cohen & Levinthal, 1990) . اطلاعات اضافی درباره بازارها، تکنولوژی و فرایندهای تولید کمک میکند تا چارچوبها و الگوهای تازهای ارائه شود.
افراد با دانش قبلی متفاوت، ظرفیت جذب متفاوتی دارند. دانش قبلی میتواند در شکلدهی اطلاعات جدید و تفسیر آنها به افراد کمککند. همچنین باعث افزایش بینش کارآفرینان میشود و به همین علت در هنگام برخورد با مسائل راهحلهای متفاوتی را میبینند (Yu, 2001).. فرایند های شناختی کمک می کنند تا افرادپیوند های علی را درک کنند، اطلاعات را دسته بندی کنند، ارتباطات و الگوها را در اطلاعات کشف کنند، چگونگی عملکرد فرایند ها را بفهمند و حدس ها و نظریات دقیق تری در مورد اطلاعات ارایه دهند (Gaglio & Katz, 2001).
بهره برداری از فرصت
افراد هنگامی به بهره برداری از یک فرصت راغب می گردند که مطلوبیت بهرهبرداری فرصتها در مقایسه با دیگر گزینههای استفاده از زمان، برای آنها افزایش یابد. عواملی که می توانند باعث افزایش سطح این اختلاف گردند را می توان به دو دسته روانشناختی و غیر روانشناختی تقسیم کرد (شکل 3). فاکتورهای روانشناختی شامل سه دسته میباشند که عبارتند از:
- وجوه شخصیت و انگیزشه ا؛ بعبارتی برونگرایی و سازگاری Barrick and Mount, 1991)، میل به موفقیت (Begley & Boyd, 1987)، ریسکپذیری (Wu, 1989) و تمایل به استقلال (Hamilton, 2000).
- ارزیابی درونی از خود ؛ یا بعبارتی عزتنفس (Bandura, 1995)، کانون کنترل (Rotter, 1966).
- ویژگیهای شناختی؛ یا بعبارتی اعتمادبهنفس بالا (Busenitz, 1999) و مسولیتپذیری (Busenitz & Lau, 1996)
فاکتورهای غیر روانشناختی شامل عوامل متعددی هستند از جمله سنوسال، موقعیتاجتماعی، و هزینهفرصت؛که بر فاصله موجود بین بهره برداری از یک فرصت ویا انجام سایر گزینه ها میگذارند (Shane, 2004).
شکل 3- تفاوت های فردی و تصمیم به بهره برداری از فرصت های کارآفرینانه
تصمیم گیری کارآفرینانه
در تئوری اقتصاد، بازدهینسبی در سیستم بازار بدان معنی است که افراد میتوانند از سیستم قیمت های بازار جهت اغلب تصمیم گیری های بهینه سازی خود استفاده کنند، یعنی از میان راهحلها و چارچوبهای موجود بهینه ترین حالت را انتخاب کنند. این نوع تصمیم گیری ها از طریق قوانین ریاضی انجام می شود. اما در تصمیم گیری های کارآفرینانه الگوها و چارچوب های موجود قادر به کمک کردن در حل مشکلات نیستند. اصولا پدیده کشف کارآفرینانه به دلیل ضعف سیستم قیمت ها در تخصیص بهینه منابع شکل می گیرد (Shane, 2004).
این سبک تصمیم گیری که تصمیم گیری قضاوتی (Casson, 1995) و همچنین تفکر اثرسازانه (S. D. Sarasvathy, 2008) نیز از همین جمله هستند را تصمیم گیری کارآفرینانه می گویند. تصمیم گیری های کارآفرینانه تصمیماتی غیر از بهینه سازی از طریق شکل دهی چارچوب ها والگوهای تازه هستند(Shane, 2004). برای ایجاد یک الگو وچارچوب جدید یعنی شکل جدیدی از تفکر در روابط بین فعالیت های و نتایج آنها، باور یک فرد درمورد اینکه می تواند از طریق ترکیب مجدد منابع و فروش محصولات به قیمتی بالاتر هزینه ها، به روش تازه ای برای کسب سود برسد، بسیار مهم و اساسی است. چنین الگو هایی می توانند از طریق تغییراتی که اطلاعاتی در مورد فرصت ها ایجاد می کنند، به وجود آیند (Shane, 2004).
Bandura, A. (1995). Self-efficiency: the exercise of control: New York: Freeman.
Begley, T., & Boyd, D. (1987). A comparison of entrepreneurs and managers of small business firms. Journal of Management, 13(1), 99.
Brazeal, D., & Herbert, T. (1999). The Genesis of Entrepreneurship. Entrepreneurship: Theory and Practice, 23(3).
Busenitz, L. (1999). Entrepreneurial risk and strategic decision making: It's a matter of perspective. The Journal of Applied Behavioral Science, 35(3), 325.
Busenitz, L., & Lau, C. (1996). A Cross-Cultural Cognitive Model of New Venture Creation. Entrepreneurship: Theory and Practice, 20(4).
Busenitz, L., West III, G., Shepherd, D., Nelson, T., Chandler, G., & Zacharakis, A. (2003). Entrepreneurship research in emergence: Past trends and future directions. Journal of Management, 29(3), 285.
Casson, M. (1995). Entrepreneurship And Business Culture. Aldershot: Edward Elgar.
Cohen, W., & Levinthal, D. (1990). Absorptive capacity: a new perspective on learning and innovation. Administrative science quarterly, 35(1), 128-152.
Elyasi, G. M. (2008). Entrepreneurship as an emergent scientific field. Journal of Entrepreneurship Development, 1(1), 51-85.
Gaglio, C., & Katz, J. (2001). The psychological basis of opportunity identification: Entrepreneurial alertness. Small Business Economics, 16(2), 95-111.
Hamilton, B. (2000). Does entrepreneurship pay? An empirical analysis of the returns to self-employment. Journal of Political Economy, 108(3), 604-631.
Kirzner, I. (1973). Competition and entrepreneurship. Chicago: University of Chicago Press.
Low, M. (2001). The Adolescence of Entrepreneurship Research: Specification of Purpose. Entrepreneurship: Theory and Practice, 25(4), 17-26.
Rotter, J. (1966). Generalized expectancies for internal versus external control of reinforcement. Psychological monographs, 80(1), 1.
Sarasvathy, S., Dew, N., Velamuri, S. R., & Venkataraman, S. (2003). Three Views of Entrepreneurial Opportunity Handbook of Entrepreneurship Research (Vol. 1, pp. 141-160): Springer US.
Sarasvathy, S. D. (2008). Effectuation: elements of entrepreneurial expertise: Edward Elgar.
Schumpeter, J. A. (1934). The theory of economic development: An inquiry in to profits, capital credit, Interest and the business cycle. Cambridge: Harvard Business Press.
Shane, S. (2004). A general theory of entrepreneurship: The individual-opportunity nexus: Edward Elgar Pub.
Shane, S., & Venkataraman, S. (2000). The promise of entrepreneurship as a field of research. Academy of Management Review, 25(1), 217-226.
Timmons, J., & Spinelli, S. (2008). New Venture Creation: Entrepreneurship for the 21st Century (8th ed. Vol. 1): McGraw-Hill / Irwin.
Wu, S. (1989). Production, entrepreneurship, and profits: Basil Blackwell.
Yu, T. (2001). Entrepreneurial alertness and discovery. The Review of Austrian Economics, 14(1), 47-63.


